چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۷
درس‌های نبوی در مواجهه با نقض آتش‌بس و پیمان‌شکنی دشمنان

حوزه/ در بازخوانی تاریخ صدر اسلام، نمونه‌های متعددی از نقض پیمان و آتش‌بس توسط دشمنان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دیده می‌شود؛ پیمان‌هایی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با وجود تأکید بر صلح و همزیستی، در برابر شکسته‌شدن آنها سکوت نکرد و با ناقضان عهد، قاطعانه برخورد کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، حجت‌الاسلام والمسلمین ابوالفضل هادی‌منش مدیر توسعه همکاری های علمی معاونت پژوهش حوزه های علمیه در تجمع شبانه موکب پایگاه بسیج شهدای روحانی مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه که در ۴۵ متری صدوق(ره) قم برگزار شد به بررسی نقش آتش‌بس در تاریخ صدر اسلام و رفتار رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با این موضوع را مورد بررسی قرار داد که مشروح آن را تقدیم حضورتان می کنیم:

* پدیده نقض آتش‌بس در تاریخ صدر اسلام

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در سال ۵۷۰ میلادی متولد شدند. نام ایشان در کتاب‌های آسمانی و کتاب‌های ادیان مختلف آمده بود و با عنوان «پاراکلیت» به معنای آرامش‌بخش از ایشان یاد شده است.

از وجود مقدس امام صادق علیه‌السلام درباره معنای نام «محمد» سؤال کردند. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «یعنی ستایش‌شده.» سؤال کردند «ستایش‌شده» به چه معناست؟ فرمودند: کسی که در میان دوستان و دشمنان، همه او را ستایش می‌کنند.

شما شنیده‌اید که به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تهمت‌های مختلفی می‌زدند؛ از جمله تهمت شاعری و دیوانگی. اما خود کسانی که با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دشمنی می‌کردند، می‌دانستند که ایشان فردی ستوده و ستایش‌شده است. کسانی که این اتهامات را مطرح می‌کردند نیز به حقیقت شخصیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله واقف بودند.

* عام‌الفیل؛ سالی که خانه خدا در برابر سپاه ابرهه حفظ شد

سال ۵۷۰ میلادی به «عام‌الفیل» مشهور شد. در این سال، ابرهه بن اَشرم، حاکم مسیحی یمن، قصد ویران کردن خانه خدا را کرد. او با سپاهی که چهارده فیل در جلوی آن حرکت می‌کردند، با هدف تخریب خانه خدا از صنعا به سمت مکه و جزیره‌العرب حرکت کرد.

یمن سرزمین خوش‌آب‌وهوایی در جنوب جزیره‌العرب بود که تحت حاکمیت روم قرار داشت و به همین دلیل، ساکنان آن مسیحی بودند. جزیره‌العرب نیز سرزمینی میان دو امپراتوری بزرگ، یعنی امپراتوری روم و امپراتوری ایران، بود که هیچ‌گاه مورد تعدی جدی حکومت‌ها و امپراتوری‌های بزرگ قرار نگرفت؛ زیرا نه سرزمین حاصلخیزی بود، نه مراتع گسترده‌ای داشت و نه معادن قابل توجهی در آن وجود داشت.

در میانه این سرزمین، بیابانی وسیع به نام «ربع‌الخالی» قرار داشت که شرایط بسیار سختی داشت و زندگی در آن دشوار بود. بنابراین، جزیره‌العرب در میان دو امپراتوری بزرگ قرار گرفته بود، اما هیچ‌یک از این امپراتوری‌ها به آن طمع نمی‌کردند؛ زیرا برای آنان منفعت اقتصادی و راهبردی قابل توجهی نداشت.

تنها چیزی که همچون نگینی بر انگشتر جزیره‌العرب می‌درخشید، یک زیارتگاه بود؛ همان خانه‌ای که خداوند درباره آن فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا»؛ نخستین خانه‌ای که برای مردم بنا شد، همان خانه خدا در مکه است.

جزیره‌العرب تقریباً هیچ جاذبه اقتصادی دیگری نداشت. حتی امروز نیز اگر به این سرزمین نگاه کنیم، بخش‌هایی از آن از محصولات و صنعت تهی است. هیچ حکمرانی نیز انگیزه‌ای برای حمله و اشغال این سرزمین نداشت.

* ابرهه چرا به مکه لشکر کشید؟

دلیل لشکرکشی ابرهه این بود که شنیده بود زیارتگاهی در جزیره‌العرب وجود دارد که مورد احترام ادیان مختلف است. بنابراین دستور داد کلیسایی به نام «قُلَّیس» ساخته شود؛ کلیسایی بسیار مجلل که مردم برای زیارت آن مراجعه کنند.

با این حال، مردم همچنان مکه را مورد توجه قرار می‌دادند. مکه با وجود قرار گرفتن در میان بیابان، برای کاروان‌ها و اقوام مختلف اهمیت بیشتری داشت؛ زیرا از زمان حضرت ابراهیم علیه‌السلام مردم برای زیارت خانه خدا به آنجا می‌آمدند.

دو نفر از قریش به کلیسایی که ابرهه بن اَشرم ساخته بود رفتند و آنجا را آلوده کردند. خبر این اقدام به ابرهه رسید و او تصمیم گرفت برای تخریب خانه خدا لشکرکشی کند.

در آن روزگار، عرب حتی تاریخ منسجمی نداشت و به جای تاریخ، از «ایام‌العرب» سخن گفته می‌شد؛ یعنی روزها و حوادث مهمی که بر عرب گذشته بود. یکی از این حوادث مهم نیز «عام‌الفیل» بود.

هنگامی که سپاه ابرهه به مکه نزدیک شد، مشاهده کرد شتران فراوانی در بیابان‌های اطراف مکه مشغول چرا هستند. ابرهه دستور داد همه شترها را ضبط کنند. این شترها متعلق به جد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، جناب عبدالمطلب، بود.

عبدالمطلب نزد ابرهه بن اَشرم رفت. درباره نام او گفته‌اند «اَشرم» به معنای کسی است که یکی از چشم‌هایش در اثر ضربه در یکی از جنگ‌ها آسیب دیده و نابینا شده است.

ابرهه به عبدالمطلب گفت: تو بزرگ قریش هستی. من تصور کردم برای جلوگیری از تخریب خانه خدا نزد من آمده‌ای.

عبدالمطلب فرمود: «أنا ربّ الإبل وللبیت ربّ یحمیه»؛ من صاحب شتران خود هستم و خانه خدا نیز صاحبی دارد که اگر بخواهد، از آن حمایت خواهد کرد.

در اندیشه عرب جاهلی این باور وجود داشت که هیچ‌کس نمی‌تواند بر خانه خدا سیطره پیدا کند. آنان معتقد بودند خانه خدا همواره محافظی دارد و آن محافظ، خود خداوند متعال است.

همان‌گونه که شنیده‌اید، خداوند پرندگان ابابیل را فرستاد و این پرندگان سپاه فیل‌سوار ابرهه را نابود کردند.

* تولد امیرالمؤمنین علیه السلام؛ نشانه‌ای دیگر از جایگاه خانه خدا

پس از این حادثه، اهل قریش بیش از گذشته باور کردند که کسی نمی‌تواند بر خانه خدا تسلط پیدا کند.

هنگامی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خانه خدا متولد شدند، از عبدالمطلب و خانواده ایشان درباره نام این فرزند سؤال شد. نام «علی» نامی بود که تا آن زمان در میان عرب شناخته‌شده نبود.

پیش از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، حدود شانزده نفر در جزیره‌العرب «محمد» نام داشتند؛ بنابراین محمد نامی کاملاً ناشناخته و جدید نبود، اما نام علی برای عرب نامی ناآشنا بود.

گفته‌اند برخی پیشنهادهایی برای نام‌گذاری این کودک مطرح کردند، اما فاطمه بنت اسد سلام‌الله‌علیها فرمودند این کودک در سه روزی که در خانه خدا حضور داشتم، با من سخن می‌گفت و من از مائده بهشتی ارتزاق می‌کردم.

جناب ابوطالب علیه‌السلام نیز درباره این کودک فرمودند که او همان کسی است که روزی بر بام خانه خدا خواهد رفت و ندای «الله اکبر» سر خواهد داد.

* اذان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر فراز کعبه؛ نشانه‌ای از جایگاه ایشان

در میان اعراب جاهلی، بالا رفتن بر بام خانه خدا بسیار ناپسند بود. کسی حق نداشت بر بام خانه خدا بایستد و در آنجا اذان بگوید.

اینکه در رویدادهای مربوط به آخرالزمان گفته می‌شود امام زمان(عج) بر فراز بام کعبه می‌روند و اذان می‌گویند، به این دلیل است که این اقدام در واقع نشانه‌ای از جایگاه ربانی آن حضرت است و نشان می‌دهد که ایشان چنین اجازه و جایگاهی دارند.

* از حضرت ابراهیم علیه‌السلام تا پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله

در سال ۵۷۰ میلادی، هنگامی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله متولد شدند، جد سی‌وچهارم ایشان حضرت اسماعیل علیه‌السلام بود؛ یعنی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از نوادگان حضرت اسماعیل علیه‌السلام بودند.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام دو همسر داشتند. همسر ایشان حضرت ساره سلام‌الله‌علیها بود که از زنان اشراف اورشلیم محسوب می‌شد. حضرت ابراهیم علیه‌السلام در شهر خلیل متولد شدند؛ همان شهری که امروز در کنار رام‌الله در فلسطین قرار دارد.

به این شهر «الخلیل» گفته می‌شود؛ زیرا شهر پیامبر خدا و زادگاه ابوالانبیا، حضرت ابراهیم علیه‌السلام ، است.

حضرت ساره سلام‌الله‌علیها سن بالایی داشتند و صاحب فرزند نمی‌شدند. ایشان کنیز خود، حضرت هاجر سلام‌الله‌علیها را به شوهرشان بخشیدند و گفتند: تو رسول خدا و پیامبر خدایی و با وجود بالا رفتن سن نباید نسل نبوت قطع شود.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام با حضرت هاجر سلام‌الله‌علیها ازدواج کردند و حضرت اسماعیل علیه‌السلام به دنیا آمد. طبیعی است که انسان حتی اگر سن و سال بالایی داشته باشد، فرزند خود را دوست دارد. حضرت ابراهیم علیه‌السلام نیز توجه بیشتری به حضرت هاجر سلام‌الله‌علیها داشتند؛ زیرا بانویی که فرزند به دنیا آورده است، در دوران بارداری و پس از تولد فرزند به مراقبت بیشتری نیاز دارد.

این مسئله موجب ناراحتی حضرت ساره سلام‌الله‌علیها شد. ایشان بانوی اول زندگی حضرت ابراهیم علیه‌السلام بودند و خودشان با بزرگواری و ایثار، حضرت هاجر سلام‌الله‌علیها را به همسرشان بخشیده بودند، اما طبیعی بود که از توجه بیشتر حضرت ابراهیم علیه‌السلام به حضرت هاجر سلام‌الله‌علیها ناراحت شوند.

خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه‌السلام را مأمور کرد که همسر و فرزندش را از خانه ساره خارج کند و به سرزمینی بدون آب و آبادانی ببرد.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام از اورشلیم حرکت کردند، از گذرگاه رفح عبور کردند و به منطقه‌ای خشک و بی‌آب‌وعلف رسیدند؛ سرزمینی که هیچ نشانی از آبادی و آبادانی در آن وجود نداشت. مأموریت ایشان این بود که همسر و فرزند خود را در وسط بیابان قرار دهند و بازگردند.

این امتحان بزرگی برای حضرت ابراهیم علیه‌السلام بود، اما پس از آن اتفاق بزرگی رخ داد که همه آن را شنیده‌ایم؛ چشمه زمزم زیر پای حضرت اسماعیل علیه‌السلام جوشید.

کاروان‌هایی که از آن منطقه عبور می‌کردند و از قبیله بنی‌خزاعه بودند، متوجه وجود آب شدند و در آنجا ماندند. حضرت اسماعیل علیه‌السلام نیز در میان آنان رشد کرد و بزرگ شد.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند نخستین پیامبری که زبان عربی را آموخت، حضرت اسماعیل علیه‌السلام بود. ایشان اصالتاً از شام و اورشلیم بودند، اما در منطقه‌ای رشد و نمو پیدا کردند که عرب‌ها در آن سکونت داشتند.

این خانواده مورد تکریم قرار گرفتند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام نیز هنگام بازگشت، صاحب فرزند دیگری شد و خداوند حضرت اسحاق علیه‌السلام را به ایشان عطا کرد.

از اینجا دو تیره از پیامبران شکل گرفتند؛ یک تیره از نسل حضرت اسحاق علیه‌السلام ، یعنی حضرت یعقوب علیه‌السلام و فرزندان ایشان و پیامبرانی که در سرزمین شام بودند، و تیره دیگر از نسل حضرت اسماعیل علیه‌السلام .

با وجود این، از نسل حضرت اسماعیل علیه‌السلام پیامبری به وجود نیامد تا اینکه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، مبعوث شدند.

* 6 قرن فاصله میان پیامبران و ظهور پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله

در کتاب‌های آسمانی، نشانه‌های ظهور پیامبر آخرالزمان آمده بود. پیروان ادیان منتظر بودند پیامبر آخرالزمان متولد شود. آنان شنیده بودند که دریاچه ساوه خشک می‌شود، طاق‌ها و کاخ‌ها به لرزه درمی‌آیند و کنگره‌های کاخ‌ها فرو می‌ریزد.

پیامبران بنی‌اسرائیل، که از شاخه حضرت یعقوب علیه‌السلام بودند، این نشانه‌ها را دنبال می‌کردند، اما این اتفاقات در سرزمین دیگری، در منطقه‌ای میان بیابان‌های جزیره‌العرب، رخ داد. از همین‌جا دشمنی‌ها شکل گرفت.

بنی‌اسرائیل از نسل حضرت یعقوب علیه‌السلام بودند. «اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه‌السلام بود و فرزندان ایشان به بنی‌اسرائیل شهرت یافتند. پیامبران بنی‌اسرائیل نیز از این تیره بودند.

اما پیامبری از نسل حضرت ابراهیم علیه‌السلام ، از شاخه حضرت اسماعیل علیه‌السلام ، در زمانی ظهور کرد که آسمان رابطه خود را با زمین حدود ششصد سال قطع کرده بود.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در سال ۶۱۰ میلادی به پیامبری مبعوث شدند. در طول ششصد سال پیش از بعثت، پیامبری مبعوث نشده بود.

در این فاصله، فرزندان حضرت اسماعیل علیه‌السلام نیز به بت‌پرستی روی آورده بودند.

* ورود بت‌پرستی به جزیره‌العرب

نخستین کسی که بت‌پرستی را وارد جزیره‌العرب کرد، حدود سیصد سال پیش از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، فردی به نام عمرو بن لُحَی بود.

او یک تاجر و بازرگان بود. ادویه از هند می‌آمد و خانه خدا نیز در مسیر جاده ابریشم قرار داشت. پارچه و ادویه‌ای که از سمت آسیای شرقی می‌آمد، خریداری می‌شد و به شام برده می‌شد و از آنجا نیز اسلحه و اسب خریداری می‌کردند.

عمرو بن لُحَی در شام مشاهده کرد که مردم بت‌پرست هستند و مجسمه‌هایی دارند. در آن زمان، در مناطق مختلف سرزمین روم نیز مجسمه‌سازی رواج داشت و مردم بت‌پرست بودند. او بت‌هایی را با خود به جزیره‌العرب آورد.

بت «هبل» که سر انسان و بدن شیر داشت، با میخ‌های برنجی بر بام خانه خدا نصب شده بود. هبل، بت بزرگ و الهه جنگ بود.

در جنگ احد نیز کفار شعار می‌دادند: «أعلُ هُبَل»؛ یعنی هبل برتر است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در فتح مکه در سال هشتم هجری به بالای بام کعبه رفتند، بت هبل را سرنگون کردند و اذان گفتند.

شعار مشرکان «أعلُ هُبَل» بود، اما پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در جنگ احد در پاسخ فرمودند: «الله أعلی و أجل»؛ خداوند متعال برتر و بزرگ‌تر است.

در سفر دیگری، عمرو بن لُحَی بت‌های «اساف» و «نائله» را خریداری کرد و این دو بت را در دو طرف در کعبه قرار داد.

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند عمرو بن لُحَی را دیدم که در جهنم می‌سوخت و روده‌هایش روی زمین جهنم ریخته بود و آنها را جمع می‌کرد و در شکم خود قرار می‌داد و دوباره بیرون می‌ریخت.

* جاهلیت؛ جامعه‌ای سرشار از خرافه و رفتارهای زشت

بت‌پرستی یکی از رفتارهای زشت جاهلی در جزیره‌العرب بود.

به تعبیر استاد ما، مرحوم جعفر مرتضی عاملی، که خداوند رحمتشان کند، و در کتاب «الصحیح من سیره النبی الأعظم» که در چهل‌وچهار جلد منتشر شده و از بزرگ‌ترین مجموعه‌ها درباره پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است، «معجزه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فقط قرآن نبود».

معجزه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این بود که از میان همان اعراب جاهلی، افرادی تربیت شدند که به تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه، حتی از آب‌های آلوده بیابان که مارهای سمی از آن می‌خوردند، آب می‌نوشیدند و مارمولک‌ها و سوسمارهای بیابانی را کباب می‌کردند و می‌خوردند.

انواع و اقسام زشتی‌ها و خرافات در میان آنان رواج داشت.

غذایی داشتند به نام «الحظ با عید و زره» یا «الحظ». در تهیه آن، خون شتر و پشم شتر را با یکدیگر مخلوط می‌کردند، روی حرارت قرار می‌دادند و یک روز کامل آن را ورز می‌دادند. سپس دوباره به آن آب اضافه می‌کردند و مجدداً آن را ورز می‌دادند تا حالت بسته پیدا کند.

این ماده را به شکل قرص درمی‌آوردند، روی بام خانه‌های خود خشک می‌کردند و در تاریخ عرب نوشته‌اند که این غذا از بهترین غذاهای آنان بوده است؛ یعنی خون و پشم شتر.

یکی دیگر از غذاهای رایج آنان ملخ بود. همچنین انواع حشرات، مارهای بیابانی و دیگر قاذورات را مصرف می‌کردند.

در روابط اجتماعی نیز وضعیت بسیار نامناسبی داشتند. انواع روابط جنسی و ازدواج‌های غیرمتعارف در میان آنان وجود داشت که حتی بیان جزئیات برخی از آنها نیز برای انسان شرم‌آور است.

یکی از این انواع، «نکاح رَهط» بود که در آن چند نفر با یک زن ارتباط برقرار می‌کردند و اگر فرزندی متولد می‌شد، زن کودک را نزد یکی از آنان می‌برد و او را به عنوان پدر معرفی می‌کرد.

نوع دیگری از ازدواج، «نکاح عوض» بود که در آن زنان خود را در دوره‌های سه‌ماهه یا شش‌ماهه با یکدیگر عوض می‌کردند.

نوع دیگری «نکاح شغار» بود. اگر فردی در قبیله‌ای پهلوان و جنگاور بود، پس از پایان دوره عادت ماهانه همسر خود، او را نزد فرد دیگری می‌فرستاد تا فرزندی پهلوان و نام‌آور از آن فرد متولد شود و به آن افتخار می‌کردند.

نوع دیگری نیز «نکاح مِقت» بود. در این نوع، اگر فردی فوت می‌کرد، پسر بزرگ او صاحب زنان پدر می‌شد؛ یعنی زنان به ارث می‌رسیدند. البته مادر خود شخص از این حکم مستثنا بود.

همان‌گونه که شتر، گاو و گوسفند فرد به ارث پسر بزرگ او می‌رسید، زنان نیز، به جز مادر فرزند، به او به ارث می‌رسیدند.

موارد دیگری نیز وجود داشت که بسیار زیاد است و از بیان همه آنها صرف‌نظر می‌کنم تا به بحث اصلی بازگردیم.

* پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و انقلاب در جامعه جاهلی

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در نخستین اقدام، مردم را با این جمله بلند و تاریخی مخاطب قرار دادند: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا».

این مردم خدا را قبول داشتند و مسئله این نبود که به‌طور کامل منکر خدا باشند. آنان اولاد حضرت اسماعیل علیه‌السلام بودند، اما در طول دو یا سه هزار سال، پیامبر خود را فراموش کرده بودند.

عمرو بن لُحَی بت‌پرستی را جایگزین دین حنیف و ملت ابراهیم حنیف کرده بود و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز بر دین حنیف بود.

* دین حنیف؛ بازگشت به توحید و عبادت

دین حنیف چه بود؟

در دین حنیف، افراد به گوشه‌ای از خانه یا محلی خلوت می‌رفتند؛ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز غار حرا را انتخاب کردند. آنان در آنجا خلوت می‌گزیدند، چهل روز چله می‌گرفتند، با خداوند راز و نیاز می‌کردند، خود را پاک می‌ساختند و سپس به میان مردم بازمی‌گشتند.

در دین حنیف روزه می‌گرفتند و به عبادت خدا می‌پرداختند.

این دین در دوران جاهلیت به دست فراموشی سپرده شد تا اینکه حضرت عبدالمطلب، سه مرتبه مانند جد خود حضرت ابراهیم علیه‌السلام ، خواب دید که چاه زمزم که معجزه جدشان بود، از بین رفته است.

در خواب به حضرت عبدالمطلب گفته شد به جایی برو که مورچه‌ها جمع شده‌اند و کلاغ‌ها به آنجا نوک می‌زنند و همان‌جا را حفر کن؛ زیرا چاه جدت، حضرت اسماعیل علیه‌السلام ، یعنی چاه زمزم، در آنجا قرار دارد.

حضرت عبدالمطلب سه مرتبه این خواب را دید و در نهایت به جست‌وجوی محل چاه رفت. چاه زمزم که در اثر گذشت زمان ریزش کرده و از بین رفته بود، دوباره نمایان شد.

این میراث الهی را قریش فراموش کرده بودند، اما حضرت عبدالمطلب آن را دوباره آشکار کرد.

* پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و پایه‌گذاری امت واحده در مدینه

قریش بیست‌وسه قبیله بودند؛ یازده قبیله و دوازده قبیله. در میان این قبایل، بنی‌هاشم از نظر اموال، تعداد فرزندان و توان مالی، در پایین‌ترین سطح قرار داشتند.

نه‌تنها یهودیان نسبت به اسلام و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله حسادت ورزیدند، بلکه برخی از اقوام و خویشاوندان پیامبر نیز نسبت به ایشان حسادت داشتند.

تمام بیست‌وسه قبیله در برابر بنی‌هاشم قرار گرفتند.

در ماجرای لیلةالمبیت، که در روز اول ربیع رخ داد، استاد ما در نجف اشرف سه روز تعطیلی اعلام می‌کردند و ابتدای ماه ربیع را عید می‌دانستند؛ زیرا در لیلةالمبیت یکی از بزرگ‌ترین فضائل امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نمودار شد.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در قرآن کریم فرمودند: «أوفوا بالعقود»؛ نسبت به عهد و پیمانی که می‌بندید، وفادار باشید.

خداوند متعال در آیه ۱۲ سوره توبه می‌فرماید: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ».

حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی فرمودند قرآن کریم نمی‌فرماید «لا ایمان لهم»؛ یعنی آنان ایمان ندارند، بلکه می‌فرماید «لا أیمان لهم».

«أیمان» جمع «یمین» است. یمین به معنای دست راست است، اما معنای دیگری نیز دارد و آن عهد و پیمان است؛ زیرا هنگامی که عهدنامه‌ای امضا می‌شود، طرفین با یکدیگر دست می‌دهند و حتی در یک قرار شفاهی نیز گاهی با یکدیگر دست می‌دهند.

بنابراین، معنای آیه این است که آنان به پیمان‌های خود پایبند نیستند و پیمان‌شکن هستند.

رهبر عزیز و شهید ما نیز بارها فرمودند این افراد بدعهد هستند؛ به عهد خود پایبند نیستند و به چیزی که می‌نویسند نیز وفادار نمی‌مانند.

موضوع اصلی سخن نیز همین نقض پیمان و نقض آتش‌بس در طول تاریخ صدر اسلام است.

* صدر اسلام؛ قرنی سرشار از تحولات بزرگ

ما به یک قرن نخست اسلام، «صدر اسلام» می‌گوییم؛ یعنی از روز هجرت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از مکه به مدینه تا سال ۱۰۰ هجری. برخی نیز معتقدند تا قرن سوم را می‌توان صدر اسلام نامید، اما بزرگ‌ترین رویدادها در همان یکصد سال نخست اتفاق افتاده است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از مکه به یثرب مهاجرت کردند. یثرب شهری بود که بخش قابل توجهی از جمعیت آن را یهودیان تشکیل می‌دادند. قبایل عرب نیز در آنجا حضور داشتند و برخی از آنان مانند اوس و خزرج، غیر یهودی بودند.

اوس و خزرج دو قبیله‌ای بودند که سالیان طولانی، حدود سیصد سال، با یکدیگر درگیر بودند. یک طرف منطقه در اختیار یک قبیله و طرف دیگر در اختیار قبیله مقابل بود.

تمام عمر آنان در جنگ و درگیری گذشت و هنگامی که یکی از این قبایل قدرت پیدا می‌کرد، حتی سگ‌ها و گربه‌های محله طرف مقابل را نیز می‌کشت.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و میان آنان صلح برقرار کردند.

* پیمان مدینه؛ نخستین تجربه امت‌سازی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

در نخستین سال حضور پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مدینه، «پیمان مدینه» منعقد شد که در تاریخ از آن با عنوان «صحیفه المدینه» نیز یاد می‌شود.

این پیمان حدود هشت یا نه بند داشت. نخستین بند آن تشکیل امت واحده بود.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مردم را جمع کردند و فرمودند اختلافات و دعواها را کنار بگذارید و یک امت واحد باشید.

نکته مهم در صحیفه مدینه این بود که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بخش عمده‌ای از ساکنان مدینه، یعنی یهودیان، را نیز در چارچوب امت مدینه قرار دادند و فرمودند تا زمانی که با ما نجنگند، آنان نیز جزئی از این امت هستند.

در پیمان آمده بود: «إن یهود أمة من المؤمنین»؛ یعنی یهود نیز بخشی از این جامعه هستند.

البته در ادامه تصریح شد: «للیهود دینهم وللمسلمین دینهم»؛ دین یهودیان برای خودشان و دین مسلمانان نیز برای خودشان باشد.

اما روابط اجتماعی باید حفظ شود، به یکدیگر احترام بگذارند، دزدی نکنند، خون یکدیگر را نریزند، به مال و اموال یکدیگر احترام بگذارند و همسایه از حال همسایه خود باخبر باشد؛ حتی اگر همسایه او یهودی باشد.

* همسایه‌داری؛ یکی از پایه‌های جامعه اسلامی

در احوال امام حسن مجتبی علیه‌السلام نوشته‌اند که در کنار خانه ایشان، یک گنبد نقره‌ای‌رنگ وجود داشته است. اگر به مدینه مشرف شده باشید، در کنار مسجدالنبی صلی‌الله‌علیه‌وآله گنبد سبزرنگی دیده می‌شود که بر فراز محل دفن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و شیخین قرار دارد و در کنار آن، گنبدی نقره‌ای‌رنگ دیده می‌شود.

خانه امام حسن مجتبی علیه‌السلام ، نوه بزرگ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، در همان محدوده قرار داشته است.

در کنار خانه امام مجتبی علیه‌السلام ، یک یهودی زندگی می‌کرد که دیوار دستشویی خانه او دچار نم و رطوبت شده بود و این نم و رطوبت به خانه امام مجتبی علیه‌السلام نیز سرایت کرده بود.

با این حال، در طول بیست سالی که این دو نفر همسایه یکدیگر بودند، حتی یک بار نیز امام مجتبی علیه‌السلام به او اشاره نکردند و نگفتند که خانه تو خانه مرا آلوده کرده است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره همسایه‌داری تأکید فراوانی داشتند. آخرین وصیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز بر دو موضوع تأکید داشت؛ نخست نماز و دوم همسایه.

هنگامی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا می‌رفتند، حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها به سلمان فرمودند پارچه‌ای سبزرنگ در صندوقچه‌ای مشخص وجود دارد و از او خواستند آن را بیاورد؛ زیرا آن پارچه حامل آخرین وصیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بود.

حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها مدت زیادی پس از پدر بزرگوارشان زندگی نکردند.

سلمان نیز از مدینه خارج شده بود. هنگامی که شنید حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بیمار شده‌اند و در بستر بیماری قرار دارند، به مدینه آمد.

حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها به بلال فرمودند آن پارچه بسته سبزرنگ را که در صندوقچه‌ای در حجره کناری قرار دارد، بردارد و بیاورد؛ زیرا آن آخرین وصیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بود: نخست سفارش به نماز و دوم سفارش به همسایه.

در روایتی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است که تا چهل خانه از هر طرف، همسایه محسوب می‌شوند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بر همسایه‌داری تأکید فراوان داشتند؛ زیرا همسایه‌داری موجب اتحاد و همبستگی می‌شود. اگر هر همسایه از وضعیت همسایه خود باخبر باشد، دیگر نیازی به مأمور و پلیس نخواهد بود.

امروزه در شهرهای بزرگ، گاهی مشاهده می‌شود فردی در یک ساختمان مسکونی از دنیا رفته و همسایه او حتی از این موضوع مطلع نشده است. در ساختمان‌هایی که واحدهای مسکونی آنها به سی، چهل یا پنجاه مترمربع رسیده است، گاهی همسایه از دنیا می‌رود و ساکنان تنها پس از انتشار بوی تعفن متوجه فوت او می‌شوند.

این فرهنگ، فرهنگ اسلامی نیست.

* پنج اصل مهم در پیمان مدینه

تشکیل امت واحده، نخستین معاهده‌ای بود که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله میان یهودیان و مسلمانان منعقد کردند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آنان را به وحدت و یکپارچگی دعوت کردند و فرمودند باید یک امت باشند و در کنار یکدیگر زندگی کنند.

دومین موضوع، همزیستی مسالمت‌آمیز بود.

سومین موضوع، دفاع مشترک بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از آنان پیمان گرفتند که اگر مدینه مورد حمله قرار گرفت، نگویند مهاجمان مسلمانان هستند و اختلاف آنان با مسلمانان ارتباطی به یهودیان ندارد؛ بلکه هرکس که در مدینه زندگی می‌کند، باید از همسایه خود دفاع کند.

چهارمین موضوع، پایان دادن به درگیری میان قبایل بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مشاهده کردند که اوس و خزرج با یکدیگر درگیر هستند. اوس پرچمی سبزرنگ و خزرج پرچمی قرمزرنگ داشتند و سالیان طولانی با یکدیگر جنگیده بودند.

شدت دشمنی میان آنان به اندازه‌ای بود که حتی در زمان جنگ، هر گروه بر حفظ پرچم خود تأکید می‌کرد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این اختلافات را کنار گذاشتند و فرمودند نیازی نیست رنگ پرچم‌های خود را حفظ کنید؛ رنگ پرچم‌ها اهمیتی ندارد، همه باید زیر پرچم اسلام و زیر پرچم الله گرد هم بیایند.

پنجمین موضوع، مرجعیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در دعاوی و اختلافات بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند اگر میان افرادی که در مدینه زندگی می‌کنند، حتی اگر یهودی باشند، اختلافی ایجاد شد، ایشان مرجع رسیدگی به آن اختلاف باشند.

موضوع دیگر، عدم حمایت از کفار بود.

این موارد بخش‌هایی از نخستین پیمان‌نامه‌ای بود که میان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و یهودیان منعقد شد؛ یهودیانی که خود در مدینه زندگی می‌کردند.

* بنی‌قینقاع؛ نخستین نقض پیمان یهودیان

با این حال، کمتر از دو سال از انعقاد این پیمان نگذشته بود که قبیله بنی‌قینقاع، همین معاهده و آتش‌بسی را که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله میان ساکنان مدینه برقرار کرده بودند، نقض کرد.

در سال دوم هجری، پیمانی که به امضای همه سران قبایل و بزرگان مدینه، یعنی یثرب، رسیده بود، نقض شد.

ماجرا از این قرار بود که یک زن مسلمان برای خرید طلا به بازار مدینه رفت. فروشنده، یک زرگر یهودی بود.

زن مسلمان در برابر زرگر نشست و جعبه طلا را مقابل او قرار داد تا یکی از انگشترها را انتخاب کند.

زرگر با نیرنگ، پایین دامن این زن را به قسمت بالایی روسری او با استفاده از شاخه‌ای خاردار و تیغی متصل کرد؛ به‌گونه‌ای که هنگامی که آن زن محترم مسلمان از روی چهارپایه بلند شد، پاهای او نمایان شد.

زن مسلمان متوجه این موضوع نشد و وارد بازار شد.

تعدادی از یهودیان و شاگردان و صاحبان مغازه‌های اطراف شروع به خندیدن به این زن کردند.

یک مسلمان غیور، هنگامی که متوجه شد این اقدام از روی شیطنت انجام شده و به ناموس یک مسلمان و یک زن محجبه بی‌احترامی و هتک حرمت شده است، با اسلحه وارد مغازه طلافروشی شد و زرگر را به قتل رساند.

جوانان یهودی حاضر در آنجا نیز گرد هم آمدند و چند نفر با یکدیگر متحد شدند و این جوان مسلمان غیور را به شهادت رساندند.

خبر این حادثه منتشر شد و به گوش پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رسید. به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گفته شد که قاتل و مقتول هر دو کشته شده‌اند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «شما پیمان را نقض کردید.»

سپس به آنان ده روز فرصت دادند تا از مدینه خارج شوند و اعلام کردند که دیگر پیمانی میان مسلمانان و آنان وجود ندارد.

* بنی‌نضیر؛ دومین نقض آتش‌بس

سال بعد، غائله دیگری رخ داد. گروه دیگری از یهودیان مدینه، یعنی قبیله بنی‌نضیر، اقدام دیگری را آغاز کردند.

در سال سوم هجرت، آنان که در شهر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و در واقع مهمانان ایشان بودند، موظف بودند جزیه بپردازند و نباید با مسلمانان وارد جنگ می‌شدند.

در منطقه بئر معونه، که چاهی در اطراف مدینه بود، چند نفر از مسلمانان که برای تبلیغ اسلام به روستاهای اطراف مدینه رفته بودند، شبانه به شهادت رسیدند.

آنان تصور کرده بودند که در تاریکی شب کسی آنان را نمی‌بیند و متوجه این اقدام نخواهد شد.

خبر این حادثه به گوش پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رسید. ایشان فرمودند دیه این مسلمانان را خودشان خواهند گرفت.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به همراه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و شیخین به سمت قبیله بنی‌نضیر حرکت کردند.

هنگامی که به آنجا رسیدند، اعضای قبیله بنی‌نضیر در ظاهر به استقبال پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و گفتند: ما با یکدیگر پیمان صلح امضا کرده‌ایم.

حضرت فرمودند: شما آتش‌بس را نقض کرده‌اید. شما دو نفر از مسلمانان را به‌صورت مخفیانه به شهادت رسانده‌اید و من شخصاً برای گرفتن دیه آنان آمده‌ام.

آنان به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله گفتند: شما در سایه دیوار این قلعه بنشینید تا ما برویم و با یکدیگر شور و مشورت کنیم و سپس در خدمت شما باشیم.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، امیرالمؤمنین علیه‌السلام و شیخین در سایه دیوار قلعه بنی‌نضیر نشستند.

اعضای قبیله بنی‌نضیر پس از رفتن به داخل قلعه با یکدیگر گفتند: چه فرصتی از این بهتر که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با پای خودشان به اینجا آمده‌اند و از سپاه خود دور هستند؛ بنابراین می‌توانیم سنگ آسیابی را از بالای دیوار بر سر ایشان بیندازیم.

عمر بن جحش، که یکی از پهلوانان همین قبیله بنی‌نضیر بود، به بالای دیوار رفت و سنگی را برداشت تا آن را بر سر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بیندازد.

در این هنگام، فرشته وحی نازل شد و به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله خبر داد که آنان قصد جان ایشان را دارند و از دیوار فاصله بگیرند.

هنگامی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از دیوار فاصله گرفتند، مشاهده کردند که آن فرد یهودی سنگی را به بالای بام برده و قصد دارد آن را از بالا بر سر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بیندازد.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: شما بار دیگر آتش‌بس را نقض کردید.

ازاین‌رو، به آنان دستور دادند که ده روز فرصت دارند تا مدینه و قلعه‌های خود را ترک کنند.

* نقش منافقان در تشدید فتنه

در مدینه، فرد منافقی نیز وجود داشت که نفاق او مشهور بود. تاریخ اسلام همواره از ناحیه منافقان آسیب دیده است.

عبدالله بن اُبیّ نیز در مدینه به نفاق شهرت داشت. با این حال، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نمی‌توانست او را مجازات کند؛ زیرا اقدامات خود را به‌صورت مخفیانه انجام می‌داد.

عبدالله بن اُبیّ به‌سرعت پیکی به سوی قبیله بنی‌نضیر فرستاد. این پیک از در پشتی قلعه وارد شد و به آنان گفت: برای چه ترسیده‌اید؟ در مدینه دو هزار شمشیر وجود دارد و سربازانی با شمشیرهای آخته از شما دفاع خواهند کرد. پس چرا ترسیده‌اید؟ کار را تمام کنید و اجازه ندهید پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به مدینه بازگردد.

در پی این تحریک، آنان تصمیم گرفتند در برابر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بایستند و به ایشان اعلان جنگ کردند.

* محاصره بنی‌نضیر و ایستادگی در برابر پیمان‌شکنی

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور دادند سپاه به‌سرعت تجهیز شود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به مدینه فرستادند و ایشان سربازان را تجهیز کردند و سپاهی تشکیل دادند.

این سپاه در برابر قلعه‌های سر به فلک کشیده بنی‌نضیر مستقر شد.

در تاریخ نوشته‌اند که محاصره شانزده روز به طول انجامید. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تلاش داشتند خونی ریخته نشود و تمایلی به استفاده از شمشیر نداشتند. با وجود گذشت شانزده روز، آنان از قلعه‌های خود خارج نشدند.

در این هنگام، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور دادند نخلستان‌های آنان به آتش کشیده شود.

در اینجا نیز حضور منافقان و همچنین افرادی که خود را مقدس‌تر از پیامبر می‌پنداشتند، مشکل‌آفرین شد.

خلیفه دوم نزد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و گفت: این کار اسراف است. شما پیش از این می‌فرمودید کندن برگ از درخت مانند کندن پر از بال فرشته است؛ اکنون چگونه دستور می‌دهید نخل‌ها را آتش بزنیم؟

این مسئله موجب اختلاف و تفرقه در میان لشکر اسلام و سپاه مسلمانان شد.

آنان می‌گفتند نخل، به هر حال، سرمایه عرب است. سرمایه اقتصادی عرب یا شتر بود یا نخلستان و کشاورزی دیگری در جزیره‌العرب وجود نداشت؛ زیرا خرما از معدود محصولاتی بود که در آن منطقه و در شرایط گرمای شدید امکان رشد داشت و نخل نیز درختی مقاوم در برابر گرمای آفتاب بود.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند از نخل‌های غیرمثمر آغاز کنید.

نخل نیز مانند انسان نر و ماده دارد. برخی از نخل‌ها تنها وظیفه گرده‌افشانی دارند و خرما نمی‌دهند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند ابتدا نخل‌های غیرمثمر را آتش بزنید.

هنگامی که اعضای قبیله بنی‌نضیر مشاهده کردند سرمایه آنان در حال از بین رفتن است، از قلعه خارج شدند و جنگی میان آنان و مسلمانان رخ داد.

با این حال، دست برتر اسلام و قدرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، یدالله و سیف‌الله، غلبه پیدا کرد.

آنان مشاهده کردند که در برابر قدرت مسلمانان در حال از بین رفتن هستند و هنگامی که شمشیر برنده امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در برابر خود دیدند، تسلیم شدند و صلح را پذیرفتند و گفتند: به ما امان دهید.

* حکم پیمان‌شکنان بر اساس کتاب خودشان

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: شما آتش‌بس را نقض کرده‌اید؛ دو نفر از مسلمانان را کشته‌اید و قصد جان من را نیز داشته‌اید. این اقدامات برخلاف پیمانی است که خودتان آن را امضا کرده‌اید.

پیمان را به آنان نشان دادند و از آنان پرسیدند که در چنین شرایطی چه باید کرد.

در اینجا نکته بسیار مهمی در تاریخ اسلام رخ داد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با قرآن با آنان رفتار نکردند، بلکه فرمودند: آیا حاضر هستید بر اساس کتاب آسمانی خودتان درباره شما حکم کنم؟

آنان پاسخ دادند: هرچه در کتاب ما آمده باشد، می‌پذیریم.

اینکه در روایات مربوط به ظهور امام زمان(عج) آمده است که ایشان با افراد و جریان‌های مخالف بر اساس کتاب خودشان حکم می‌کند و نه بر اساس قرآن، از همین منطق نشئت می‌گیرد.

ایشان با هر قومی بر اساس کتاب و قوانین مورد قبول همان قوم سخن می‌گوید؛ با بودایی‌ها، صهیونیست‌ها و هر فرد غیرمسلمانی بر اساس کتاب و تعهدات پذیرفته‌شده خود آنان احتجاج و حکم می‌کند.

به آنان گفته می‌شود که شما معاهداتی را پذیرفته‌اید و در میان خود نیز افرادی را به‌عنوان متخلف می‌شناسید؛ بنابراین، بر اساس کتاب و قانون خودتان درباره شما حکم خواهد شد.

در تاریخ طبری نیز به این مسئله اشاره شده است. در «باب تثنیه»، احکامی درباره جنگ و نقض پیمان آمده است.

در باب بیستم کتاب تثنیه آمده است که اگر فرد یا گروهی پیمان خود را نقض کند، شمشیر بردارد و برخلاف عهدی که بسته است عمل کند، باید مطابق حکم مقرر در تورات با او رفتار شود؛ از جمله اینکه سربازان مرد گردن زده شوند، زنان و کودکان به اسارت گرفته شوند و اموال آنان میان افراد قبیله متخاصم تقسیم شود.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: این حکم در کتاب خود شما آمده است؛ آیا آن را قبول دارید؟

در اینجا اتفاق بزرگی رخ داد که در تاریخ نیز ثبت شده است. در برخی منابع، تعداد کشته‌شدگان هفت هزار نفر و در برخی دیگر هفتصد نفر ذکر شده است که البته عدد هفت هزار نفر اغراق‌آمیز است و همان هفتصد نفر صحیح‌تر به نظر می‌رسد.

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به امیرالمؤمنین علیه‌السلام دستور دادند سربازان آنان، مطابق حکمی که در کتاب خودشان آمده بود، مجازات شوند؛ زیرا آنان منشأ فتنه بودند.

* «الفتنة أشد من القتل»؛ تفاوت میان قتل و فتنه

قرآن کریم درباره فتنه می‌فرماید: «الفتنة أشد من القتل».

گاهی فردی مرتکب قتل می‌شود و با اجرای قصاص، مسئله پایان می‌یابد؛ اما فردی که فتنه‌انگیزی می‌کند، ممکن است منشأ قتل‌ها و جنایت‌های فراوانی شود.

در اینجا تنها با یک قتل مواجه نیستیم، بلکه با فرد یا جریانی مواجهیم که زمینه‌ساز قتل‌های متعدد و حوادث گسترده است.

از همین رو، حضرت امام(ره) نیز فرمودند اسرائیل لکه ننگ جهان اسلام است و این لکه باید پاک شود؛ زیرا مسئله تنها کشتن یک فرد نیست، بلکه فتنه‌انگیزی و ایجاد بحران و ناامنی است.

موضوع تنها قصاص قاتل رهبر عزیز ما نیست؛ مسئله، کور کردن چشم فتنه است.

همان شعاری که رزمندگان عزیز ما در طول جنگ سر می‌دادند: «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم.»

قتل ممکن است یک‌بار اتفاق بیفتد، اما فتنه در هر لحظه می‌تواند خود را به‌روز کند، قالب‌های خود را تغییر دهد و چهره فتنه‌گر نیز تغییر کند. فتنه‌گر می‌تواند در هر زمان با چهره و ظاهری متفاوت ظاهر شود.

پیامبر رحمت صلی‌الله‌علیه‌وآله؛ چرا تاریخ ایشان را جنگ‌طلب معرفی نمی‌کند؟

در سال پنجم هجرت، ماجرای بنی‌قریظه اتفاق افتاد.

در بررسی جنگ‌های پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، نکته‌ای وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. در تمام جنگ‌های پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، که امروز برخی تلاش می‌کنند پیامبر مهربان و عزیز ما را فردی جنگ‌طلب و خشونت‌طلب معرفی کنند، در مجموع هشتادوسه جنگی که در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رخ داده است، تعداد کشته‌شدگان از هر دو طرف، یعنی مسلمانان و کفار و یهودیان، در مجموع حدود پانصد نفر بوده است.

در تفسیر سوره «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» آمده است: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ». هزار ماه، معادل هشتادوسه سال است. برخی مفسران گفته‌اند عدد هشتادوسه می‌تواند با تعداد جنگ‌های پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ارتباط داشته باشد.

در مجموع هشتادوسه جنگ، تعداد کشته‌شدگان به پانصد نفر نیز نرسیده است. این در حالی است که در جنگ‌های فجار، که میان قبایل عرب و قریش رخ می‌داد، تعداد کشته‌شدگان بیشتر از این میزان بوده است.

در طول ده سال، با وجود وقوع هشتادوسه جنگ، تعداد کشته‌شدگان به پانصد نفر نمی‌رسید و نام بسیاری از این افراد نیز در منابع تاریخی ثبت شده است.

نکته دیگر این است که در هیچ‌یک از جنگ‌ها گزارشی وجود ندارد که فردی با شمشیر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شده باشد.

* رحمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله حتی در برابر دشمن

در جنگ احد نیز نقل شده است که یکی از کفار، در مرحله عقب‌نشینی، شمشیر خود را بر سر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که پیاده بودند قرار داد و گفت: اکنون خدای تو کجاست که از تو حمایت کند؟ خدا کجاست که تو را نجات دهد؟

گفته‌اند در همین لحظه ماری به پای اسب پیچید و به اذن خداوند متعال، اسب رم کرد و سوار خود را بر زمین انداخت.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله شمشیر آن کافر را برداشت و بر سر او قرار داد و فرمود: اکنون چه کسی تو را نجات می‌دهد؟

او پاسخ داد: «مهربانی تو.»

خداوند متعال نیز درباره پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»؛ یعنی جان، روح و نفس پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت به مسلمانان سرشار از مهربانی بود.

* خیبر؛ نقطه اوج مقابله با دشمنان پیمان‌شکن

هفتصد نفر یا هفت هزار نفر، که البته عدد هفت هزار نفر در تاریخ اغراق‌آمیز است و همان هفتصد نفر صحیح‌تر به نظر می‌رسد، از عوامل دشمنی یهود با اسلام بودند. آنان به قلعه‌های خیبر پناه بردند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در یک روز هفتصد نفر از آنان را به همراه سردارانشان، مطابق حکمی که در کتاب مقدس خودشان آمده بود، به مجازات رساند.

گوته، که هم‌دوره حافظ ما بوده است، همچنین نیچه، از اندیشمندان و فیلسوفان فلسفه غرب، و آگوست کنت را می‌توان در این زمینه مورد مطالعه قرار داد. آنان در آثار خود نوشته‌اند که اسلام، دین سلحشوری و غیرت است.

در مقابل، آموزه‌های مسیحیت را مورد توجه قرار دهید. در همین انجیل تحریف‌شده، که یقیناً این مطالب نمی‌تواند بیان پیامبر عظیم‌الشأن خدا، حضرت مسیح علیه‌السلام ، باشد و این آموزه‌ها حاصل تحریف مسیحیت است، چنین آمده است که مسیح به حواریون گفت اگر کسی به سمت راست صورت من سیلی زد، از او می‌خواهم دستش را ببوسم و از او می‌خواهم که به سمت چپ صورتم نیز سیلی بزند.

خود آگوست کنت در کتابش می‌گوید مسیحیت، دین بدبختی، ضلالت و فرومایگی است؛ اما اسلام دین سلحشوری است و شعار آن «هیهات من‌الذله» است.

ذلت از ما دور است، اما ما هرگز آغازکننده جنگ نخواهیم بود.

در هیچ جنگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آغازکننده جنگ نبودند. تمام این جنگ‌ها جهاد ابتدایی بوده است و به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله حمله شده است، جز یک جنگ که آن هم جنگ با یهودیان خیبر بود.

* خیبر؛ قلعه‌هایی برای پناه گرفتن و مقاومت

خیبر دارای قلعه‌های بسیار بزرگ و مستحکمی بود و دیوارهای آن را بسیار بلند می‌ساختند.

اگر سربازان عرب، سرمایه خود را صرف اسب و شمشیر می‌کردند، یهودیان سرمایه خود را صرف ساخت قلعه‌ها می‌کردند.

یکی از ویژگی‌های عرب، زندگی در صحرا و چادرنشینی بود.

شما معمر قذافی را به یاد دارید؛ هنگامی که سازمان ملل از او دعوت کرده بود، حتی چادر مسافرتی خود را نیز با خود برده بود.

چند شب پیش مطلبی درباره همین معمر قذافی می‌خواندم. او با آن وضعیت ذلت‌بار و زشتی و پلشتی که کشته شد، توسط نیروهای خودی به قتل رسید. دشمن او را نکشت.

با همان کلت طلایی که به آن افتخار می‌کرد، او را به قتل رساندند. از بیان جزئیات محل اصابت گلوله شرم دارم. سپس بدن او را به عقب یک وانت بستند و در خیابان‌های طرابلس کشیدند.

این وضعیت یک حاکم در سرزمین‌های اسلامی بود؛ اما رهبر ما با چه عزتی زندگی کرد و به شهادت رسید. ما به این عزت افتخار می‌کنیم.

اولین شهید جنگ ما، رهبرمان بود. او در هیچ پناهگاهی نبود.

«مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ»

اولین شلیک‌ها سبب شد رهبر عزیز و فرمانده بزرگ ما به شهادت برسد. این افتخار ماست و تا قیامت نیز خواهد بود.

* جنگ خندق؛ زمانی که پیمان‌شکنی از پشت سر رخ داد

اسلام دین سلحشوری است.

در جنگ خندق، بنی‌قریظه که پیش از آن از اسلام زخم خورده بود، ده هزار نفر از اعراب قریش را بسیج کرد تا به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله حمله کنند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با اصحاب خود به مشورت نشستند و فرمودند چه باید کرد.

سلمان فارسی، که ما او را به نام سلمان محمدی می‌شناسیم، گفت: در کشور ما، در جنگ‌هایی که در ایران اتفاق می‌افتد، اطراف شهر کانال‌هایی حفر می‌کنند.

عبدالله بن اُبیّ گفت: اجازه دهید آنان وارد شوند؛ سپس ما از بالای بام‌ها بر سر آنان تیر و سنگ می‌ریزیم.

اصحاب پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله گفتند: چگونه اجازه دهیم دشمن وارد شود و زن و فرزندان ما را در برابر دشمن قرار دهد؟ ما در بیابان‌های اطراف مدینه می‌جنگیم.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند تجهیزات کافی نداریم.

جناب سلمان فارسی گفت: در جنگ‌های ایران رسمی وجود دارد که وقتی تعداد نیروها کم باشد، اطراف شهر کانالی حفر می‌کنند. این کانال باید به اندازه‌ای عمق و عرض داشته باشد که اسب نتواند از روی آن بپرد؛ زیرا اسب از آب هراس دارد. بنابراین، رودخانه‌ها را نیز به این کانال‌ها هدایت می‌کردند.

اما یهودیان پیمان‌شکن مدینه، یعنی یهودیان بنی‌قریظه، چه کردند؟ آنان از پشت سر به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله حمله کردند.

* کودکان؛ هدف دیرینه دشمنان در جنگ‌ها

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور داده بودند زنان را از خانه‌های بخش‌های جلویی مدینه خارج کنند و زنان و کودکان را به خانه‌هایی که در انتهای شهر قرار داشت، منتقل کنند.

آنان گفتند شبانه به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله شبیخون بزنیم و ابتدا کودکان را به قتل برسانیم.

اینکه امروز نیز مشاهده می‌شود کودکان میناب هدف قرار می‌گیرند، به این معناست که این رسم هزارساله یهود است؛ باید کودکان را کشت و عقبه دشمن را از کار انداخت.

سردار بزرگ ما، سردار رشید اسلام، شهید قاسم سلیمانی، زمانی که ما هنوز اصلاً نمی‌دانستیم موضوعی به نام سوریه چیست و از آن اطلاعی نداشتیم، همراه با شهید جعفر خوشنویس اقداماتی انجام می‌دادند.

آنان به کودکان سرود آموزش می‌دادند و آموزش‌های نظامی نیز به کودکان ارائه می‌کردند. همین کودکان بعدها به نیروهای حشدالشعبی تبدیل شدند.

از پدران و مادران درخواست می‌کنیم دست نوه‌های خود را بگیرید و آنان را به میان جمعیت و اجتماعات بیاورید. اجازه ندهید کودکان در خانه بمانند. با یک شکلات، یک دلخوشی یا یک سرگرمی، کودکان را به میان اجتماع بیاورید.

فردا، من و شما مسئول آینده هستیم. سی سال دیگر، ایران متعلق به همین نسل خواهد بود.

بر اساس گزارش‌هایی که درباره روند فرزندآوری ارائه شده است، خانم دکتر وحید دستجردی، وزیر بهداشت وقت، گفته بودند که ما در رتبه ماقبل آخر قرار داریم؛ یعنی تنها یک رتبه تا انتهای جدول فاصله داریم.

کودکان را به اجتماعات بیاورید.

* پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله؛ فرمانروایی که به گریه یک کودک توجه می‌کرد

اینکه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به کودکان سلام می‌کردند، نشان‌دهنده اهمیت و جایگاه آنان است.

همین کودکان و خانواده‌ها نیز در شرایط دشوار برای حفاظت از جامعه و خانواده‌های خود حضور پیدا کردند.

به کودکان احترام بگذارید.

روزی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نماز می‌خواندند. مشاهده کردند که گریه یک کودک بلند شده است و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نماز را کوتاه کردند.

همین عبدالله بن اُبیّ، منافق ذلیل و پست، در گوش حذیفه بن یمان گفت: پیامبر نماز را سریع تمام کرد تا نزد همسران خود برود و از آنان بهره جنسی ببرد.

حذیفه به او گفت: ساکت شو. از خود پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پرسیم دلیل اینکه نماز را کوتاه کردند چه بوده است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «آیا صدای گریه نوزاد را نمی‌شنیدید؟»

این رسول خداست؛ فرمانروای بزرگ‌ترین امت، اما نمازش را به خاطر صدای گریه یک کودک کوتاه می‌کند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha